تبليغاتX
عشق

عشق

تنها

مي دونم فراموشم كرده ،نمي دونم فراموشش كنم يا نه؟
شعله ي عشقش را تو دلم خاموشش كنم يا نه؟
چقدر يواش و بي صدا به خوابم پا گذاشت، مي ترسيد از خواب بپرم
فكر كردم اگه مي دونست چقدر دوستش دارم
و چقدر خوشحالم مي كنه اينطور آروم نمي اومد
ولي اون پيشم نيومد و فقط از خوابم گذر كرد
دنبالش كردم و ديدم كه به خواب پسري رفت و او را در آغوش كشيد
ناخودآگاه چشمانم بسته شد ، خارج شدم
و چشم بسته در روياها گم شدم
كمكم كنيد ، يه نفر دستم را بگيرد
راه بيداري را پيدا نمي كنم يكي بيدارم كند
كابوس ولم نمي كند من خودم را گم كرده ام
لطفا به من بگوييد كه اون فقط يه كابوس بود و بس


 

بود بر شاخه هایم آخرین برگ

تو پنداری که شب چشمم به خواب است

ندانی این جزیره غرق آبست

به حال گریه می خوانم خدا را

به حال دوست می جویم شما را

زبس دل سوی مردم کرده ام من

در این دنیا تو را گم کرده ام من

مرا در عاشقی بی تاب کردی

کجا هستی دلم را آب کردی

نه اکنون بلکه عمری، روزگاریست

که پیش روی ما غمگین حصاریست

بود روز تو برای ما شب تار

صدایت می رسد از پشت دیوار

کلام نازنینت مهر جوش است

صدایت در لطافت چون سروش است

بدا ، روز و شب ما هم یکی نیست

شب ما بهر تو همگام روز است

به وقت صبح تو ما را شب آید

در آن هنگامه جانم بر لب آید

کویرم من، تو گلشن باش ای یار

به تاریکی تو روشن بــاش ای یار

+ نوشته شده در  Fri 24 Oct 2008ساعت 6 PM  توسط حامد  | 

عاشقانی را می شناسم که خوشنود می گردد

با دوستت دارم هــــا و جمــــــــلاتی زیبــــا

ولی اینها تو را در قلب من جای نخواهد داد

نــــه هرگــز نمی تـوانی قــلبم را بربایـــــی

تــــنها بـــا  واژه ها یـی لطیف کـه میـگویی

بستـه به کارهایی اسـت که انجـــام می دهی

به تو می گویم:     اگر می خواهی باور کنم

تــنها کسی که تو نیاز داری من هستـــــــــم

نیـــــاز بــه دلـــیــلـــی عــاشقــانــــه دارم

زیـــــــــــــــرا دوســــتــــم داشــــتـــــــی!

بخاطــر تــــمام محـبتـــی که رواداشتــــی

بخاطــر تــــمام صداقتی که نشانم دادی

                                                     بخاطــر تــــمام لذتی که به زندگیم بخشیدی

                                                     بخاطــر تــــمام اشتباهاتی که نا دیده گرفتی

                                                     بخاطــر هر رویایی که به حقیقت رساندی

                                                     بخاطــر تــــمام عشقی که در تو یافتم

 

              

+ نوشته شده در  Fri 24 Oct 2008ساعت 6 PM  توسط حامد  | 

بر روي کاغذ سفيد با قلبي از محبت سرشار

خواستم واژه اي بنويسم که بماند در ذهنت يادگار


هرچه فکر کردم چه بايد نوشت و اين ورق راکرد سياه


واژه اي به ذهنم خطور نکرد جز اينکه دوستت دارم بسيار


گرچه سخت است دوري ولي مي دانم اين را


که مي کنمت هر روز ياد  ، آن هم بطور کرار


دلم به دلت گره خورده که نمي توان کردش باز


گره اش را با مهرباني کردي کور اي سالار


دستان گرمت را همواره بايد فشرد با احساس


چون دستـانت گرمــايي دارنـد فــرار


لبان سرخت را بايد بوسيد از دور


اين کار را بايد کرد هر روز تکرار


واژه ها در برابر خوبيهايت کم است آقا


بگذار تمامش کنم همين جا با اصرار


فقط بگويم يک کلام نداي قلبم را


که دوستت دارم، دوستت دارم بسيار بسيار ...

حامد

+ نوشته شده در  Fri 24 Oct 2008ساعت 6 PM  توسط حامد  | 

+ نوشته شده در  Sun 8 Jun 2008ساعت 3 PM  توسط حامد  | 

به نام حق
به نام آنكه دوستي را آفريد، عشق را ، رنگ را ... به نام آنكه كلمه را آفريد.
و كلمه چه بزرگ بود در كلام او و چه كوچك شد آن زمان كه ميخواستم از او بگويم.
سالهاست دچارش هستم. و چه سخت بود بيدلي را ، ساختن خانه اي در دل.
و اين دل بينهايت، چه جاي كوچكي بود براي دل بيتابش.

او رفت و من نشناختمش . در تمام ميخكهاي سر هر ديوار، آواز غريبش را شنيدم
اما نشناختمش. همانگونه كه بغضهاي گاه و بيگاهم را نشناختم.
فقط آنقدر او را شناختم كه در سايه هاي افتاده به كلامش، به دنبال جاي پاي خدا باشم.

اينجا، هر چه هست، جز با صداقت او و كلام و نقشهاي او، حوض بي ماهيست.
شايد مزرعه اي باشد با زاغچه اي بر سر آن
زاغچه اي كه هيچكس جدي نگرفتش .
اينجا را هديه اش ميكنم. به آنكس كه براي سبدهاي پرخوابمان، سيب آورد.
حيف كه براي خوردن آن سيب، تنها بوديم . چقدر هم تنها ...

+ نوشته شده در  Sun 8 Jun 2008ساعت 2 PM  توسط حامد  | 

يادمون باشه كه هيچكس رو اميدوار نكنيم بعد يكدفعه رهاش كنيم

چون خرد ميشه ميشكنه و آهسته ميميره .

يادمون باشه

كه قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم

 تا كسي كه به ما تكيه كرده سرش درد نگيره

يادمون باشه

قولي رو كه به كسي ميديم عمل كنيم .

يادمون باشه هيچوقت كسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم

چون امكان داره زياد نتونه طاقت بياره .

يادمون باشه

 اگه كسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت

دیگه از چشمم افتادی

چون زندگيش رو ازش ميگيريم

 آی زندگی سیرم ازت


4 چشم انتظار  

نوشته شده توسط ره یافته در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 ساعت 8:39 موضوع | لینک ثابت

+ نوشته شده در  Sun 8 Jun 2008ساعت 2 PM  توسط حامد  | 

آخه خدای من ...

با تمام این کارایی که کرد حتی یک لحظه هم دلت برام نسوخت ؟!؟!

+ نوشته شده در  Sun 8 Jun 2008ساعت 1 PM  توسط حامد  | 

برای سال ها می نویسم ..

دلم واسه این دستا می سوزه ..

نمی دونم چه گناهی کردن که باید با نوشتن، من و با خودم آشتی بدن ..

البته گناهشون اینه که دستای من هستن ..

من ..

گناه منم اینه که زندگیم یه مرگ تدریجیه ..

پس با همین دستا می نویسم ..

می نویسم برای سال ها ..

برای روزهایی که می تونستم زنده باشم و زندگی کنم .. 

پس می نویسم :

                                                                     من یک مرده ام

 

                                              از سرزمین زندگان

 

        از وادی نفرین شدگان 

 

                               از تلاطم کینه و موج نفرت

+ نوشته شده در  Sat 7 Jun 2008ساعت 10 PM  توسط حامد  | 

اگر....


اگرم سنگم زني سنگت ببوسم


اگر زهرم دهي زهرت بنوشم

شرط عاشقي


عاشقي يه چشم ميخواد براي خوندن خط به خط كتاب دل معشوق


عاشقي پائي مي خواد براي دويدن به هر كجائي كه معشوق هست


عاشقي گوشي مي خوادبراي شنيدن نواي دلنشين معشوق


عاشقي صدائي مي خوادبراي خوندن از عشق


                                                     هرچقدر كه بد باشد.




       

اگر غسلم دهي با اب كافور


كفن پاره كنم دستت ببوسم....

+ نوشته شده در  Sat 7 Jun 2008ساعت 10 PM  توسط حامد  | 

دوستت دارم ........

ديگر از هر چه هست ، بيزارم 

مثـل ابر بـهار مي بـــارم


برو اي انكه بعد از ديدارت

گره افتاده در هـمـه كــارم


پدرم با نگاه خود ميگفت

لايـق لاي جــرز ديــــوارم


مادرم مدتيست مي گريد

چون گـمان ميكند كه تـب دارم


ديگر اين روزها خودم دارد

بــاورم ميــشود كه بيــمــارم


يك نفر گفت خوب خواهم شد

بـه فراموشيــت كه بسپــارم


گفتم اي عشق اگر بعد از اين

بــدهـي مـثــل قبــل ازارم


به تمامي حرمتت سوگند

روي قلبــت گلـوله مي كــارم


به تو هر چند سخت مديونم

بـه خــودم بيشتر بـدهكــارم


هرچه بر من گذشت، حقم بود

من از ايـن بيشتـر ســزاوارم


تو گناهي نداري اي زيبا

مرگ بر من كه دوستــت دارم



+ نوشته شده در  Sat 7 Jun 2008ساعت 10 PM  توسط حامد  | 

بگو كه دوســـتـــم داري !!!!!!!


+ نوشته شده در  Sat 7 Jun 2008ساعت 10 PM  توسط حامد  | 

+ نوشته شده در  Sat 7 Jun 2008ساعت 3 PM  توسط حامد  | 

 

ای کاش زبان نگاهم را می دانستی

    و با این همه سکوت

مرا به خاموشی متهم نمی کردی

    کاش می دانستی من همیشه

با زبان چشمانم با تو سخن می گویم

    چشمانی که از ندیدنت

سیل ها دارند برای جاری ساختن

    سخن ها دارند برای گفتن

غزل ها دارند برای از تو سرودن و

    عشق ها دارند برای از تو فریاد کردن

کاش می دانستی که من تو را

    دوست دارم

کاش می دانستی....

+ نوشته شده در  Sat 7 Jun 2008ساعت 3 PM  توسط حامد  | 

+ نوشته شده در  Sat 7 Jun 2008ساعت 3 PM  توسط حامد  | 

زندگی زیباست حتی اگر کور باشی !! خوش آهنگ است حتی اگر کر باشی !! اما بی ارزش است اگر ثانیه ای عاشق نباشی   ******* هنگامي که خدا انسان را اندازه مي گيرد متر را دور "قلبش" مي گذارد نه دور سرش********عشق مانند نواختن پیانو است. ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری، سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی*************هوس بازان کسي را که زيبا ميبينند دوست دارند اما عاشقان کسي را که دوست دارند زيبا مي ببنند*******

+ نوشته شده در  Fri 6 Jun 2008ساعت 8 PM  توسط حامد  | 

عشق يعني تا ابد با من بمان .. عشق يعني هم نفس با من بخوان

 عشق
+ نوشته شده در  Fri 6 Jun 2008ساعت 8 PM  توسط حامد  | 

محبت تنها جوشكاري است كه دل ها را رايگان به هم جوش ميزند .  

دوست داشتن مثل بازی با الا کلنگ می مونه اونی که عاشق تره همیشه خودشو می آره پایین تاعشقش از بالا بودن لذت ببره

+ نوشته شده در  Thu 5 Jun 2008ساعت 11 PM  توسط حامد  | 

+ نوشته شده در  Thu 5 Jun 2008ساعت 11 PM  توسط حامد  | 

+ نوشته شده در  Thu 5 Jun 2008ساعت 11 PM  توسط حامد  | 

عشق
عشق. فراموش کردن خود

 در وجود کسی است که

همیشه و در همه حال

ما را به یاد دارد

+ نوشته شده در  Thu 5 Jun 2008ساعت 11 PM  توسط حامد  | 

دل من..www.orchid.blogfa.com

با تو...                         orchid.blogfa.com

فقط برو...                                www.orchid.blogfa.com

+ نوشته شده در  Thu 5 Jun 2008ساعت 11 PM  توسط حامد  | 

ازم پرسيد

ازم پرسيد:بخاطر کي زنده اي؟ با اينکه دلم مي خواست فريادبزنم بخاطر تو گفتم :بخاطر هيچکي دوباره

ازم پرسيد پس بگو لااقل بخاطر چي زنده اي؟ با اينکه دلم گريه ميکرد و داد مي زد بخاطر تو گفتم :بخاطر

دل کسی که بخاطر هیچ زنده است

+ نوشته شده در  Thu 5 Jun 2008ساعت 10 PM  توسط حامد  | 

Image hosted by TinyPic.com
+ نوشته شده در  Thu 5 Jun 2008ساعت 10 PM  توسط حامد  | 

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی                 دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی

دایم گل این بستان شاداب نمیماند                   دریاب ضعیفان را در وقت توانایی

                           در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم

                       لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی

+ نوشته شده در  Wed 28 May 2008ساعت 9 PM  توسط حامد  | 

برای آنان که دوستشان دارید

+ نوشته شده در  Sun 18 May 2008ساعت 7 PM  توسط حامد  | 

   عاشق شدم!؟

سنگ آسمانی

                 زلزله        

                                سیل          

                                         زندگیم را ترک نداد

تو

شکستی

                   گسستی

                                        سوزاندی

                                                               رفتی!!!

+ نوشته شده در  Sun 18 May 2008ساعت 6 PM  توسط حامد  | 

                

توراااااامیبوووووووووسم

در مصرع بعد هم تو را مي بوسم

ايراد ندارد !به کسي چه!اصلن

شعر خودم است من تو را مي بوسم!

بي دغدغه همچنان تو را مي بوسم
بي بوسه عزيز!در خودم مي پوسم

آنقدر به بوسه ي تو معتادم که

يک قافيه در ميان تو را مي بوسم

دل مي شود از تو قرص با يک بوسه

احوال مرا بپرس با يک بوسه

لبهاي تو نسخه ي مرا پيچيدند

صبح و شب و ظهر قرص با يک بوسه

 

قد خودت دوست دارم چون تو تمام دنیای منی

+ نوشته شده در  Sat 17 May 2008ساعت 4 PM  توسط حامد  | 

برای من نوشتی برای تو نوشتم!
دارم میرم نگو نرو

                       هوا هوای رفتنه

                                              هر چی بوده تموم شده

                                                                                چاره ی ما گذشتنه

دارم میرم تا سرنوشت

                              مارو به بازی نگیره

                                                        خوب می دونم این عاشقی

                                                                                               از یاد هردومون میره

دارم میرم نگو نرو

                          دارم میرم نگو بمون

                                                      وقت خداحافظیه  

                                                                                قصه عاشقی نخون

تورو خدا گریه نکن!

                           غصه ی رفتنو نخور!

                                                       بهتره که تموم کنیم!

                                                                                     تو هم دلو ازم ببر! 

+ نوشته شده در  Wed 14 May 2008ساعت 9 PM  توسط حامد  | 

اي مسافر ! اي جدا ناشدني ! گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببينمت .

بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم .

آه ! که نميداني ... سفرت روح مرا به دو نيم مي کند ... و شگفتا که زيستن با نيمي از روح تن را

مي فرسايد ...

بگذار بدرقه کنم واپسين لبخندت را و آخرين نگاه فريبنده ات را .

مسافر من ! آنگاه که مي روي کمي هم واپس نگر باش . با من سخني بگو .

 مگذار يکباره از پا در افتم ... فراق صاعقه وار را بر نمي تابم ...

جدايي را لحظه لحظه به من بياموز... آرام تر بگذر ...

وداع طوفان مي آفريند... اگر فرياد رعد را در طوفان وداع نمي شنوي ؟! باران هنگام طوفان را که

مي بيني ! آري باران اشک بي طاقتم را که مي نگري ...

من چه کنم ؟ تو پرواز مي کني و من پايم به زمين بسته است ...

اي پرنده ! دست خدا به همراهت ...

اما نمي داني ... نمي داني که بي تو به جاي خون اشک در رگهايم جاريست ...

از خود تهي شده ام ... نمي دانم تا باز گردي مرا خواهي ديد ؟؟؟

+ نوشته شده در  Wed 14 May 2008ساعت 9 PM  توسط حامد  | 

به نام تك نوازنده گيتار عشق                                     

                   به ره عشق رفتن اسان نيست   

اين ره كوچه و خيابان نيست                             

بي امان لحظه لحظه بايد رفت                                                

چون در اين راه خط پايان نيست                

از دل تيرگي بيا بيرون                                       

روشني پشت ابر پنهان نيست

عشق رويش به سوي اينه هاست          

هدفش كافر و مسلمان نيست                               

در بيابان عشق بايد سوخت           

گفتن اين قصيده اسان نيست

+ نوشته شده در  Wed 14 May 2008ساعت 9 PM  توسط حامد  | 

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ

نوشته های پیشین

10/22/2008 - 11/20/2008
5/21/2008 - 6/20/2008
4/20/2008 - 5/20/2008

پیوندها

tanhae
sedaibaran
eshghebahar
Gooshe Neshine Tanha

 RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM